ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

62

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

محروم خواهيم ماند و اگر دچار بلا شوند مردم ( ساير مسلمين ) ما را ملامت خواهند كرد كه چرا از او جدا شديم ناگزير به او ملحق شدند . او هم تا به محل بطاح رسيد در آنجا كسى را نديد زيرا مالك بن نويره اتباع خود را پراكنده و از تجمع نهى كرده و گفته بود : اى بنى يربوع ما به اين كار ( اسلام ) دعوت شده بوديم و از پذيرفتن آن كوتاهى كرديم و در اين خوددارى و كوتاهى رستگار نشديم من فكر كردم و ديدم و دانستم كه اين كار بدون سياست و تدبير خود به خود پيشرفت و غلبه مىكند . مردم هم آن را پيش نمىبرند ( بلكه بالطبع پيش مىرود ) شما هرگز نبايد با آن قوم ( مسلمين ) بستيزيد كه كار آنها انجام يافته شما از بسيج منصرف و پراكنده شويد و با اين قوم هم در دين آنها داخل شويد آنها هم بنا بر همين دستور و راى متفرق شدند چون خالد وارد بطاح شد دسته‌هاى لشكر را همه جا دنبال آنها فرستاد و امر داد كه هر كه اسلام را قبول كند آزاد باشد و هر كه خوددارى نمايد كشته شود . ابو بكر هم دستور داده بود كه هر جا لشكر بزنند اذان بگويند اگر دشمن هم اذان گفت او را آزاد بگذارند و از جنگ خوددارى كنند و اگر اذان نگويند آنها را بكشند و تاراج كنند . اگر اسلام را قبول كنند از آنها زكات ( ماليات ) مطالبه شود اگر بپذيرند آنها را آزاد بگذارند و اگر خوددارى كنند با آنها نبرد شود . گفت : ( راوى ) سواران رفتند و مالك بن نويره را با جمعى از اتباع او اسير كرده نزد خالد آوردند همراهان او از بنى ثعلبه بن يربوع بودند . آن سواران كه آن گروه را اسير كرده بودند درباره اسلام و اطاعت آنان اختلاف داشتند . بعضى گفته بودند كه آنها اذان گفته و مسلمان هستند . ابو قتاده ( يكى از ياران پيغمبر ) كه همراه سواران خالد بود گواهى داد كه آنها اذان گفتند و نماز خواندند چون اختلاف درباره آنها پديد آمد خالد گفت : آنها را باز داريد تا تصميم گرفته شود آنها را در يك شب سرد و تاريك بند كردند و چيزى به آنها ندادند . ( خوراك و روپوش ) . خالد دستور داد كه